
نزدیکای عید بود که کم کم با افزایش طول روزها، بالاخره زور خورشید داشت به زور برف و سرما می چربید. دیگه بوته های خشک از زیر علف ها سرک می کشیدند. کشاورزا هم می تونستند کم کم به مزرعه های خود سر بزنند. ولی افسوس سیاهی رو می شد زیر پوست درختای انار دید و این نشونه اصلاً نشونه خوبی نبود.

بالاخره بهارم اومد ولی درختای انار سبز نشدند. به جای صدای آواز پرندگان، صدای گوشخراش اره برقی بود که از توی صحرا شنیده می شد، کشاورزا مجبور شدن درختایی رو که سالیان سال براشون زحمت کشیدن به تیغه های وحشتناک اره برقی بسپارند.
با فرا رسیدن تابستان، کشاورزان مشغول درو اندک محصول بجای مانده از برف و سرمای سال قبل شدند.آخرای تابستونم درختای پسته که تونسته بودن از سرمای سوزناک جان سالم بدر برند محصول دادند.
پاییز اومد. کشاورزان که با کف بر کردن درختان انار خود مجبور به کاشت محصولات یک ساله دیگری مثل پنبه شده بودند با قیمت خرید پایین تر نسبت به سال گذشته مواجه شدند.

حالا دیگه مردم کم کم زمین های زعفرانشونو آماده برداشت کردند. قیمت زعفران هم خیلی داشت بالا می رفت. خوشحالی و امید به آینده رو می شد از تو چشمای کشاورزا خوند. ولی باز هم دریغ و صد افسوس که سرمای سال گذشته به پیازهای زعفران زیر زمین هم رحم نکرده بود. تک گل های زعفران توی زمین ها آب سردی بر دستهای پینه بسته کشاورزان شد.
و این بود خلاصه ای از وقایع سال گذشته.


